چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

داستان س///کسی آزاده و آرمان


آزاده و آرمانمن محمدم و19 سالمه. اين خاطره اي که الان بهتون ميگم مال حدودا 4 سال پيشه.من از کلاس اول راهنمايي بود که بالغ شدم و اينجوري بگم که کيرم از همون زمونا بزرگ تر از بقيه بود. بنا به دلايلي من بايد بچه مومن جلوه ميکردم. يه معلم ادبيات داشتم که پسرش از بچگي با من بود. با هم برو بيا داشتيم. يه روز اين دوست من که اسمش آرمان بود در باره دختر همسايشون و اينکه جلوش با شرت و کرست مياد تعريف کرد. آرمان ميگفت که هر وقت آزاده مياد جلوم من توپ رو ميندازم زير پاش و به کسش دست ميزنم.خب به هر حال آزاده هم حدود 17 سال داشت اون موقع.آرمان منا دعوت کرد خونشون که اگه شد آزاده را راضي به س//کس کنم.من تا رفتم در خونشون باباش رسيد و حالا دروغاي شاخدار من شروع شد. کيرمم از بزرگي داشت شلوارمو ميترکوند. باباي آزاده به شوارم يه نيگا انداخت وهيچ چي نگفت و رفت. از اون موضوع يه مدت گذشت. من و آرمان همش درباره آزاده و دختراي ديگه صحبت ميکرديم. آرمان از دختر عمش و س//کس با اون ميگفت.من تقريبا کارم اين شده بود که هر روز برم خونشون و به بهونه درس خوندن باهاش س//کس کنم. آخه من مثلا مخ بودم. تا مامانش ميرفت بيرون آرمان ميومد کنارم و شلوارم را ميکشيد پايين و کير منو ميليسيد. خيلي تو کارش عالي بود. بعد شلوار خودشو ميکشيد پايين و کير منو ميکرد لاپاي خودش و ميمالوند . يه روز بهش گفتم که ميخوام بکنم لاي پات. اولش که راضي نشد اما وقتي يکم لب گرفتيم قبول کرد. اما گفت که يه موقع تو نکني. منم قول دادم. اما اين کير بي صاحاب مونده من که نميدونست قول چيه. من آروم آروم ميمالوندم کيرمو لاي پاش. خوب که حشري شد سر کيرمو کردم لاي پاش . واي که چه حالي ميداد. اينقدر کردم تو که آبم اومد منم همه رو همون تو خالي کردم و شروع کرديم به لب بازي. فرداش که رفتم خونشون آرمان گفت که ميخواد ببينه آب کير چه شکليه. منم رفتم تو اطاق مامانش و يکم کرم نيوا آوردم که بمالونمش. بعد يهشرت مامانش که رنگش صورتي بود را آوردم . بهش گفتم که چشاتا ببند و فکر کن که چند ساعت پيش يه کس ناز تو اين شرت بوده و توش ميماليده. با دستم کير آرمانا گرفتم و براش مالوندم. تو هال بوديم که ديدم يه صدا اومد. بهش گفتم مامانت اينا کي ميان گفت تا شب نميان. منم دوباره شروع کردم که يکدفه آزاده را ديدم که از اطاق خونشون اومد بيرون. سريع خودمو جمع کردم. به آرمان گفتم که اين کجا بود.که آزاده جون اومد گفت من هر کاري که کرديد ديدم!!!منم که ديدم آب از سرم پريده پريدم بغل آزاده و يه لب ناب ازش گرفتم. آزاده با يه کرست آبي و يه شرت نقره اي اومده بود. واقعا س//کسي شده بود.آروم از روي کرست سينه هاشا مالوندم. کم کم صداي آهش در اومد. کرستش باز کردم و آزاده را انداختمش رو زمين و پريدم روش و شروع کردم به خوردن پستوناش. خيلس سفت شده بود.اينقدر خوردمشون که سر سينه هاش قرمز شد. بعد آزاده بهم گفت که ميخواد کيرمو بخوره. و شروع کرد به ساک زدن کيرم.واي که چه حالي ميداد. انگار صد ساله اين کارست. بعد شرتشو کشيدم پايين و شروع کردم به ليسيدن چوچولش. نميدونين که چه لبي داشت. بوي خوبي ميداد. همين جور که داشتم ميخوردم بهم گفت که يه موقهع نکني تو که من دخترم. منم بهش گفتم باشه و شروع کردم مالوندم کيرم لاي پاش. خيلي بهم حال داد. برش گردوندم و شروع کردم به انگشت کردن کونش. اول نميرفت تو.اما بعد که با آب دهن خيسش کردم رفت توکيرمو آروم هل دادم تو کونش.اما نميرفت.آزاده يه جيغي زد و گفت بسه درد داره. منم رفتم از همون کرمي که به کير آرمان زده بودم آوردم و ماليدم در کونش. بعد آروم سرکيرمو کردم تو که دوباره يه جيغ زد. بالش رو بهش دادم و گفتم که ديگه جيغ نزن که همه ميفهمن. بعد دوباره کيرمو کردم تو اما ايندفعه با فشار کردم نکوني خورد و نزديک بود اشکش در بياد. اما يکي که تلمبه زدم حشري شد و هي ميگفت تند تر بکن. جون من کير ميخوام. قربونت برم. چه حالي ميده و از اين حرفا.من ازش يه لب گرفتم و دوباره شروع کردم به کردنش.اينقدر کردمش تا ارضا شد و به ارگاسم رسيد. منم آبم اومد و همرا اون تو خالي کردم. يکم بعد که برگشتم ديدم آرمان اينقدر حشري شده و جلق زده که آبش اومده و هر سه تامون راضي بوديم و با هم رفتيم زير دوش. و تا حدودا يکسال بعد هر هفته سه نفري حال ميکرديم.اما ايندفعه هم با آزاده جونم و هم با خواهر نازش مهسا جون. اينجا بود که من بازم به کمرم افتخار کردم که دوبار تونست آبروما بخره!!

‏هیچ نظری موجود نیست: