چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

داستان سکسی من و پسر عمو و مامانم


من پسرعمو و ماماناون شب مامانم با دوستاش دورهء زنونه داشت و بابام هم با دوستاش مجردي رفته بودن شمال و من تنها بودم. وقتي ديدم همهء دوستامم درگير کارا و درساشون هستن به پسرعموم علي زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جاي مشروباي بابام رو هم ميدونم و اگه دوست داري بيا با هم يه عرق خوري دونفره راه بندازيم. علي هم که از خداخواسته بود و بعد از يک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون يه ساعت يه حمومي رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده بودم و يکي ازفيلم سوپراي جديدم رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببينيم و يه کف دستي بريم (اون موقع 17 سالم بود ). علي اومد و بعد از يه کم حال احوال شروع کرديم به خوردن و فيلم ديدن. علي سه چهار سال از من بزرگ تر بود و همه چيز در مورد سکس رو اون بهم ياد داده بود و موقعي که کوچيک تر بودم يه کمي هم همديگرو دستمالي کرده بوديم ولي بعدش اون شد دختر باز حرفه اي و من شدم فيلم سوپر باز حرفه اي ! من عاشق فيلم سوپر ديدن بودم و اونو به 10 بار کس کردن ترجيح ميدادم به خصوص صحنه هاي ساک زدن کير رو خيلي دوست داشتم. خلاصه اون شب بعد از نيم ساعت کلهء هردومون گرم شده بود و کيرامون هم با ديدن صحنه هاي فيلم سوپر حسابي راست کرده بود. علي همش به خودش فحش ميداد که چرا کسي نيست که ترتيبش رو بديم و همينطور با کيرش بازي ميکرد. از رو شلوار ديدم که کيرش واقعاً بزرگ و کلفته و سفت سفت هم شده. مال خودمم دست کمي نداشت ولي ديدن کير سفت شدهء علي بيشتر کير منو سفت ميکرد و من نميفهميدم چرا. يه کم که گذشت بهش گفتم " ببينم. بين زنا و دختراي فاميل کيو بيشتر از همه دوست داري بکني؟ " علي که نيم نگاهش به تلويزيون و فيلم بود گفت " الان حتي اگر صغري خانوم بقال هم اينجا باشه ميکنمش! " کلي خنديديم. ولي بعدش دوباره جدي سوالم رو پرسيدم. علي رفت تو فکر و بعد از يه کم فکر کردن اسم يکي دو تا از دختراي فاميل رو گفت مثل دختر عمه مون که خيلي ناز بود يا دختر دايي خودش که براي خودش تيکه اي بود. با آوردن اسم هرکدومشون آب از لب و لوچه اش آويزون ميشد و کيرشو محکم تر فشار ميداد. پرسيدم " از بين زنا چي؟ " گفت " نميدونم....ول کن! " گفتم " نه.بگو ". يه کم من و من کرد و بعد از يه کم دودلي گفت " بين خودمون باشه. بهت برنخوره ها، ولي هميشه دوست داشتم زن عمو رو بکنم" تو اون حال مستي شنيدن همچين چيزي نه فقط ناراحتم نکرد که کلي هم تحريکم کرد. تصور اينکه علي روي مامانم باشه و کيرش بره تو کس مامانم حسابي حشريم کرد. تو همون لحظه فيلم سوپر داشت صحنه اي رو نشون ميداد که مرده همهء ابشو ميريزه تو دهن زنه و زنه هم اونو قورت ميده. نميدونم چي شد ولي خيلي حالي به حالي شدم. رفتم نزديک علي و کيرشو از تو شلوارش درآوردم و شروع کردم باهاش بازي کردن. بهش گفتم " حالا چشاتو ببند و فکر کن داري مامانمو ميکني ". علي يه کم با شک و ترديد بهم نگاه کرد ولي وقتي من کيرشو گذاشتم تو دهنم چشاشو بست و يه آهي کشيد. خودمم نميفهميدم چرا دارم اين کارو ميکنم ولي داشتم براي اولين بار تو زندگيم ساک ميزدم. مشروب اثر خودش رو کرده بود و من تو اون حالت عجيب تازه فهميده بودم که تمايل من کلاً به مرداست و نسبت به زنا زياد تمايلي ندارم. هر چي تو فيلما ديده بودم رو رو کير علي پياده کردم. اولش آروم با زبونم کيرش رو خيس کردم و بعد وسط کيرشو تو دستم گرفتم و کردمش تو دهنم و شروع کردم به ميک زدن و همزمان با ميک زدن آروم آروم براش جق هم ميزدم. يه کم که گذشت ازش پرسيدم "چي داري تصور ميکني؟" و دوباره کيرشو کردم تو دهنم. علي هم جواب داد "دارم دهن مامانتو تصور ميکنم که کير من توشه.....واي...دارم پستوناشو ميبينم که جلو دهنمن.....وااااي قربونت برم زن عمو چه کسي داري..." و من همينطور مشغول مکيدن و ساک زدن بودم و کلي داشتم از اين اولين تجربه ام لذت ميبردم. به هر حال کير کلفت علي و سفت بودنش منو هم بد جور حال آورده بود و حسابي داشتم ميخوردمش. يه کم که گذشت ديدم علي سرشو برد عقب و حس کردم که کيرش داره بزرگ تر ميشه. فهميدم که داره آبش مياد. از اينکه موقع اومدن آبش کيرش تو دهنم باشه ترسيدم و درش آوردمو شروع کردم براش جلق زدن و بعد از يکي دو بار تکون دادن دستم رو نوک کيرش حس کردم يه آب داغ محکم خورد به چونه ام و بعدش دهنمو باز کردم و فوران آب سفيد علي بود که ميرفت تو دهنم و ميريخت رو صورتم. با اينکه اولين تجربه ام بود ولي اصلاً بدم نيومد. البته شايد به خاطر مستي بود ولي حسابي حال داد و تا قطرهء آخر آبش رو تو دهنم و رو صورتم خالي کرد و وقتي کاملاً آبش اومد کيرشو گذاشتم دوباره تو دهنم و آروم شروع کردم به بازي کردن و ناز کردن کيرش. بعد بلند شدم و با دستمال صورتمو تميز کردم. يه ليوان مشروب کمکم کرد تا دوباره سرحال بيام. تو همين گيرو دار بود که زنگ زدن. فهميدم مامانم از مهموني برگشته. با عجله لباسامونو پوشيديم و فيلم سوپر رو قايم کرديم. البته مشروب خوردنمون کلاً مشکلي هم نداشت چون مامان و باباي خودمم مشروبخور بودن. مامانم که اومد تو دوباره همون صحنه هايي که از علي رو مامانم تجسم کرده بودم اومد جلو چشمام. به روي خودم نياوردم و سلامي کردم سريع رفتم تو توالت تا دست و روم رو بشورم. مامانم با علي هم سلام و عليکي کرد و رفت تو اتاق که لباسشو عوض کنه. وقتي من اومدم بيرون مامانم با يه تاپ ناز و شلوار معمولي نشسته بود جلو تلويزيون و داشت کانال هاي ماهواره رو اينورو اونور ميکرد. علي رو صدا کردم و کشوندمش تو اتاق. آروم بهش گفتم "ميخواي امشب مامانمو بکني؟ " علي چشماش از حدقه دراومده بود " ول کن بابا...مگه ميشه؟ معلومه مستي ها " منم گفتم "نه.خوب گوش کن. کافيه بهش مشروب بديم و يه کم از اون قرصاي خواب آور توش بريزيم تا حسابي بخوابه ". علي زير بار نميرفت و حسابي ميترسيد. بهش گفتم "خلاصه که خودت ميدوني. ولي من بارها با اين روش مامانمو خواب کردم و نشستم به فيلم سوپر ديدن. هميشه هم ميرفتم بالاسرش و تکونش ميدادم و اون نميفهميد" اين ايده به نظر علي هم جالب اومد و قرار شد امتحان کنيم. من قرصاي خواب آور رو از توجاشون درآوردم و گذاشتم تو جيب شلوارم و رفتيم تو هال. نشستيم و براي خودمون دو تا ليوان ريختيم و من به مامانم گفتم "مامان تو هم ميخوري؟" خوشبختانه مخالفت نکرد چون اگر ميگفت نه ديگه نميشد کاري کرد. منم رفتم تو آشپزخونه تا براش ليوان بيارم و همونجا قرصها رو انداختم تو ليوان و اومدمو نشستم و براي يه ليوان ريختم.ولي بايد فکري ميکردم تا قرصها تو ليوان حل بشن. خوشبختانه يخ تموم شده بود و منم ريختن يخ رو بهونه کردم و ليوان رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه و با قاشق شروع کردم به فشار دادن و له کردن قرصها و حل کردنشون. يخ رو ريختم و برگشتم تو هال. ليوان رو دادم به مامانم و خودمم ليوانمو برداشتم و به سلامتي هم خورديم ولي من همهء فکرم پيش صحنه اي بود که تجسم کرده بودم و کيرم ديگه داشت منفجر ميشد. اول خواستم برم تو توالت و خودم با يه جلق خلاص کنم ولي منصرف شدم. خلاصه مامانم وقتي ليوانش تموم شد به زور چشاشو باز نگه داشته بود. علي هم از فرصت استفاده کرد و گفت " زن عمو اگر خوابتون مياد برين بخوابين. ما هم الان ميريم ميخوابيم ". مامانمم سري تکون داد و به من گفت" ميدوني جاي رختخوابا کجاست ديگه؟ يه دست براي علي جون بذارمنم گفتم باشه و تو دلم گفتم " خبر ندارب که علي جون الان شخصاً مياد پيشت. مامانم بلند شد و رفت تو اتاق خواب. از صداهايي که ميومد فهميدم که داره لباس خوابشو ميپوشه. به علي گفتم "تا يه ربع بعد ميتونيم کارمونو شروع کنيم" علي گفت "مگه توهم مياي؟" گفتم "معلومه. منم دارم ميترکم از شق درد باز حالا خوبه تو يه بار خودتو خالي کردي".خنديد و ليوانشو برداشت و سر کشيد. منم يه ذره خوردم تا سرم همونطور گرم بمونه. يه ربع که گذشت آروم رفتيم تو اتاق. اول مامانمو صدا کردم ولي جواب نميداد. بعدش رفتم جلوتر وباز صداش کردم ديدم بازم جواب نميده. اين بار جرات کردم و رفتم رو تخت نشستم و پتو رو زدم کنار. وااااي چي ميديدم؟ مامانم به پهلو خوابيده بود و پاي راستش رو آورده بود بالا و قسمت پايين لياس خوابش کلاً رفته بود کنار و رون گوشتي و خوش تراشش کاملاً معلوم بود. دستمو گذاشتم رو رونش و تکونش دادم. هيچ عکس العملي نشون نداد. مطمئن شدم قرصه کار خودشو کرده. به علي چشمکي زدم و شروع کرديم به لخت شدن. وقتي کاملاً لخت شديم هردومون رفتيم رو تخت. من پشت مامانم بودم و علي جلوي مامانم. ميتونستم شرت مامانمو ببينم که از لاي پاش بيرون زده بود. قلمبگي کُسش کاملاً معلوم بود و پشماش هم از دورو بر شرت نازکش زده بود بيرون. علي شروع کرد به بازي کردن با پستوناي مامانم و من آروم شرت مامانمو کشيدم پايين و مامانمو برگردوندم و به صورت طاقباز خوابوندمش رو تخت. کيرم ديگه داشت منفجر ميشد ولي ميخواستم اول علي کارشو بکنه. اشاره اي کردم و اونم از خداخواسته بلند شد و لاي پاي مامانمو باز کرد. تازه ميشد کُسش رو ديد که البته پشماي دوروبرش زياد اجازه نميدادن که آدم از ديدنش لذت ببره. ولي قلمبگي و برجستگي عجيبي داشت که تو کُس هاي ديگه نديده بودم. علي دستشو تفي کرد و مالوند به کيرش و گفت "به به. حالا ميخوام کُس زن عمو رو باز کنم. آماده اي زن عمو؟ دوست داري کير به اين کلفتي بره تو کُست؟"شنيدن اين حرفا حسابي حشريم کرده بود. علي هم کيرشو گذاشت دم کس مامانمو آروم آروم هلش داد تو. وقتي تا ته رفت تو بهم گفت "جون. چه کس نرمي داره مامانت" و آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. من يه کمي رفتم عقب. اتاق تاريک بو ولي نور بيرون يه کم اتاق رو روشن کرده بود و ميتونستم حالا اون صحنه اي رو که تجسم کرده بودم ببينم. گفتم "علي بخواب روش. بخواب رو مامانم" علي هم همونطور که داشت کيرشو درمياورد و ميکرد تو کس نرم مامانم خوابيد روش و همزمان با اين کار پاي راست مامانمو داد عقبتر و شروع کرد به مالوندن رون پاهاي مامانمو مدام قربون صدقه اش ميرفت "آآآآي...چه گوشتي....جوووون چه کسي..." و همينطور ميکرد و ميکرد. ديگه داشتم کلافه ميشدم. گفتم "علي حالا نوبت منه" اونم فهميد و بلند شد و جاشو داد به من. از هيجان داشتم ميمردم. آخه اين مامان خودمه. يعني ميتونم بکنمش؟ سرم هنوز گرم مشروب بود و کيرم سيخ سيخ.اومدم کنار مامانمو اونو برش گردوندم به پهلو جوري که کونش به من باشه و پاهاشو بستم. از لاي پاش قمبلي کسش زده بود بيرون. کيرمو خيس کردم و گذاشتم لاي پاي مامانم و آروم آروم بردمش تو. وقتي کيرم رفت جلوتر حس کردم به داغترين نقطهء دنيا برخورد کرده. نميفهميدم چيکار ميکنم. سرم داغ شده بود و قلبم هزار تا ميزد. کيرمو محکم کردم تو کس مامانم . از شدت لذت داشتم بيهوش ميشدم. شروع کردم به تلمبه زدن و از اون طرف هم دستامو بردم جلو و پستوناي مامانمو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن و بازي کردن باهاشون. هنوز به يک دقيقه هم نرسيده بودم که حس کردم آبم داره مياد.نميفهميدم دارم چيکار ميکنم و قدرت تصميم گيري هم نداشتم. کس داغ مامانم اين اجازه رو نميداد که آب کيرمو جاي ديگه اي بريزم و قبل از اينکه خودمم بفهمم ديدم آبم با فشار رفت تو کس مامانم و هرچي تو اون چند ساعت فشار به کيرم اومده بود ظرف کمتر از يک دقيقه تو کُس مامانم خالي شد. سرعتم کمتر شده بود و بدنم داشت از خوشي و لذت ميلرزيد. علي گفت "ريختي توش" سرمو تکون دادمو گفتم "آره.الان آبم تو کُسشه!" فکر کنم اين حرفم خيلي علي رو حشري کرد چون بلافاصله منو زد کنار و رفت جايي که من بودم و بدون اينکه مامانمو تکون بده کيرشو از پشت کرد تو کسمامانمو چندبار تلمبه زد و يه آه بلند گفت و آروم شد. اونم آب کيرش رو ريخته بود تو کُس مامان بيگناه من که انقدر خواب بود که نميفهميد دو نفر اون شب داشتن ميکردنش. خودش هم نميفهميد که داره به ما دوتا کس ميده و کُس داغش از آب داغتر ما پر شده. وقتي علي کيرشو درآورد من مامانمو برگردوندم و لاي پاهاشو باز کردم تا آب مون بريزه بيرون. ديدن اين صحنه هم خودش خيلي حشري کننده بود. اون شب براي من شب عجيبي بود. اون شب من هم زن بودم و هم مرد. هم آب کيرمو ريخته بودم تو کس مامانم و هم آب کيري رو تو دهن خودم ريخته بودم. از اون شب زندگي من وارد مرحلهء جديدي شده بود. من نه گي هستم و نه گي نيستم و اين خيلي عاليه چون هم ميتونم نيازهامو با مردا برطرف کنم و هم با زنها. اون شب بعد از اينکه کس مامانمو تميز کرديم و شرتشو پاش کرديم، رفتيم بيرون و توي هال دوباره نشستيم به فيلم سوپر ديدن. البته اين بار حتي با اصرار علي هم براش ساک نزدم چون تو اون لحظه دوست نداشتم. هرچند بعدها حسابي از خجالتش دراومدم! فرداي اون روز مامانم نزديک به ظهر بيدار شد و تا اونجايي که من ميدونم چيزي نفهميد. خوشبختانه قرصهاي ضدحاملگي اي که ميخورد به دادمون رسيد وگرنه نميدونستم خواهر يا برادر بعديم بچهء خودمه يا نوهء

‏هیچ نظری موجود نیست: