چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

داستان س//کسی مامان و تعمیرکار


اين اولين س//کس مامانم با مردهاي غريبه است که من ديدم يا بهتر بگم اينجا بود که متوجه شدم مامانم اهل س//کس با غريبه هاست .يه روز که ماشين لباسشويي خراب شده بود زنگ زده بودم که براي تعمير بيان من هم کلاس فوق العاده داشتم بعد از کلاس با خودم گفتم که يه سر برم پيش دوستم باهاش درس امروز کار کنم چون اون غايب بود.به مامانم زنگ زدم موضوع رو بهش گفتم اونم گفت تو برو منم تعميرکار زنگ زد که بياد ميگم بعد از ظهر بياد . به خونه دوستم رسيدم زنگ زدم کسي جواب نداد موبايلشم بعد از کلي وقت که خاموش بود جواب داد گفت من خونه نيستم امروز هم رفتم دنبال کارهاي بانکيم خونه نيستم . منم بعد از کلي غرولن خداحافظي کردم زنگ زدم به مامانم که بگم من دارم ميام خونه( اين مطلب داخل پرانتز که گوشي تلفن ما در اثر ضربات من کمي تا قسمتي خراب شده بعضي وقتها قبل از زدن دکمه on-off وصل مي شه گويا همون موقع اين اتفاق مي افتده) قبل از اينکه مامانم بگه الو ديدم صدايي داره مياد که ميگه پسرمه الان کاري نکن ميفهمه در همون لحظه صداي مردي غريبه اومد که گفت باشه عزيزم زود تمومش کن مي خوام جرت بدم . حرارت بدم زد بالا انگار آتيش گرفتم هيچي نمي فهميدم يه دفعه با صداي مامانم که مي گفت الو الو به خودم اومدن نمي دونم چي شد چي نشد که به مامانم گفتم من حالا حالاها خونه نمي يام اونم گفت باشه عيب نداره تعميرکار هم هنوز نيمده من هم تنهام ولي اشکالي نداره . موبايلمو خاموش کردم رفتم يه آژانس گرفتم زود خودمو رسوندم خونه . در حياطو آروم باز کردم ديدم يه موتور تو حياطه بي صدا رفتم تو راه پله ديدم مثل هميشه در آپارتمان ما بازه رفتم تو خونه ديدم رو سنگ اپن آشپزخونه يه جعبه آچار با در باز قرار داره خوب که نگاه کردم هيچ کسي رو نديدم نزديک تر رفتم تو آشپزخونه رو نگاه کردم ديدم يه چادر سفيد با گلهاي آبي که چادر مامانم بود جلوي مردا سر مي کرد رو زمين افتاده . با دقت گوش کردم صداي مامانم از اتاق خواب مامانم و بابام بياد که ميگه بسه تومش کردي حالا کيرتو بکن توش نمي دونم چه حسي داشتم جلو رفتم که ببينم چه خبره که ديدم در اطاق بسته ست ضد حال خوردم که به فکرم خورد برم از طبقه بالا بيام تو نور گير بيام پايين که بتونم تو اطاق رو ببينم (خونه ما دو طبقه است طبقه اول با يه اطاق خواب سالن پذيرايي سرويس بهداشتي جم و جور و طبقه دوم چهارتا اطاق خواب و يه سرويس بهداشتي دلباز جکوزي سونا ) من هميشه وقتي که حال و حوصله مهمون ندارم و برامون مهمون مياد از تو نور گير از راهي که خودم با چوب تخته ساختم ميرم بالا تو اتاق خودم حالا از همون راه اومدم پايين که ببينم چه خبره . آروم آروم کنار پنجره اطاق رفتم اتفاقا پردش هم کنار بود راحت توش رو ميشد ديد . باورم نميشد مامانم لخت لخت رو تخت خوابيده بود پاهاشو از هم باز کرده بود يه مرد غريبه هم لخت بين پاهاي مامانم قرار گرفته بود کيرشو کرده بود تو کس بدونه موي مامانمو داشت تلمبه ميزد شده بودم يه گوله آتيش کيرم راست شده بود داشتم از کس دادن مامانم خوشم ميومد يه مدت گذشت که ديدم مرده يه چيزي به مامانم گفت کيرشو از کس مامانم درآورد مامانم به سرعت چرکيد به صورت سجده روي تخت خوابيد مرده هم از عقب کير نه چندان کلفتشو کرد تو کون مامانم شروع کرد به عقب و جلو کردن کرد بعد از چند دقيقه مرده کيرشو از کون مامانم کشيد بيرون مامانم به سرعت به حالت اوليه خودش برگشت مرده آب کيرشو روي کس و شکمه مامانم و روي تخت ريخت افتاد رو مامانم شروع کرد از مامانم لب گرفتن سينه هاي مامانمو خوردن شد(خداييش مامانم هيکلش بد نيست يه کم تپل سفيد بي مو با دو تا پستون درشت ) . من زود رفتم بالا از خونه زدم بيرون داشتم به اتفاقات افتاده تو خونه فکر مي کردم . 10 -15 دقيقه اي راه رفتم بعد برگشتم خونه تو راه برگشت زنگ زدم خونه که مامانم و اون مرده خودشونو جمع جور کنند . رفتم تو خونه مامانمو ديدم همون چادر که رو زمين افتاده بود سر کرده بعد از سلام غيره رفتم تو آشپزخونه ديدم همون مردي که داشت مامانمو ميکرد داره ماشين لباسشويي رو تعمير ميکنه هي مميگه خواهر فلان کار باعث اين خرابي ماشين شده و غيره خندم گرفته بود که هي خواهر خواهر ميگه تا دو دقيقه پيش داشت همين خواهر محترمو از کس و کون مي کرده حالا خشکه مقدس بازي درمياره .بعد از تعمير ماشين لباسشويي مامانم سريع رفت حموم بالا منم فاکتورو از تعميرکار گرفتم اونم شماره موبايلشو روي کاغذ نوشت داد به من گفت اينو بديد به مامانتون تا هر وقت لباسشويي خراب شد به خودم زنگ بزنن تا زود بيام براي تعمير . بعد از کلي تعارف 15 هزار تومن گرفت گفت اين کار خيلي بيشتر از اينها مي شد ولي به حاج خانوم و شما تخفيف دادم پولو گرفت و رفت . منم رفتم تو اطاقي که مامانم کس داده بود ديدم ملافه تخت نيست رفتم تو سبد رختهاي کثيف رو نگاه کردم ديدم ملافه و شورت مامانم که آب کير بهشون خورده بود اونجان . از موقع به بعد نظرم راجب مامانم عوض شد فضوليم در کارهاي و رفت و آمد مامانم بيشتر شد

هیچ نظری موجود نیست: